پارت بیست و یک :

پلک‌هایم را بستم و فقط خداخدا می‌کردم که توئیست نگوید یک مامورم و حالا هوس کار در این عمارت به سرم زده.
- اِلارا قراره از فردا اینجا کار کنه.
قدم‌هایش را می‌دیدم که نزدیک‌تر شد و عطرش که بوی چوب می‌داد هم بیشتر به مشام می‌رسید.
- به عنوان خدمتکار؟
- نه، به عنوان بادیگارد. مهارت‌های دفاع شخصیش عالیه تیراندازیش هم همینطور برای همین یکی از بادیگاردهای توعه و الان داشتم مکان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    یعنی چی نشناخت؟؟ ولی شاید شناخته باشه و به روش نیوورده، امیدوارم اینجوری باشه

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    بهش گفت بوی زنجبیل میدی!😁 اسم میانی الارا جیجنر بود به معنی زنجبیل و وقتی برایان رو توی قبرستون اسپرینگ ولی دید خودش رو با اسم میانیش معرفی کرد:)

    ۵ ماه پیش
  • آذر

    0

    باور کن نویسنده من واسه همین جمله ش، براش مردم🫠

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    عزیزم😄🫂 منظورت اونجاییه که بهش گفت بوی زنجبیل میدی؟😄

    ۵ ماه پیش
  • آذر

    0

    دقیقا، بابا شناخته ببین میگه: الارا..... اما! این اماعه مهمه😁 اما بوی زنجبیل میدی! خِدااااااا🫠

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    حالا متاسفانه بعدش هم گردن نمی گرفت که شناختش می گفت آها بخاطر بوی اون شیرینیه که پشتت قایم کردی😂 گذاشت سر فرصت گردن بگیره😈😂

    ۵ ماه پیش
  • آذر

    0

    به به این برایان بچه خودمه🥰😁 ولی من به این موندم که چطوری شناختش؟ اصلا از قبل می دونست که میاد اینجا یا از فامیلیش شناخت؟ یا هم از چهره ش اگه چهره ش چندان تغییر نکرده باشه؟

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    خوش به حال برایان😁💖 آمممم، اگه بگم چجوری اسپویل میشه شرمنده🥲😁

    ۵ ماه پیش
  • rey☆♡

    0

    وای تورو خدا بشناستش🙃 واقعا از شخصیت برایان خوشم اومد😍

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    وای پسرم آقاست😔😂

    ۵ ماه پیش
  • آذر

    0

    بابا برایان باهوشه، فهمیدهههههههه😁😁🤧 الا ۲۶_۲۷سالشه آره؟ وای از این الای کله شق بعید بود اینطوری تحت تاثیر قرار بگیره و همچین رفتاری داشته باشه. ای برایان شیطون چشمک میزنی چش سفیدم؟!🤣 من که میدونم این چشمکت هم بخاطر شناختن الا هس✨️🌸

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    بله بله😁 راستش دلیل تحت تاثیر فرار گرفتنش همینه که چون اونجا خونه اونه و یه سرمایه دار با نفوذه ازش می ترسه که یه روز دلیل حضور الا توی عمارت رو بفهمه و... پخ پخ👀 اونم مثل پسر بچه ها😔😂 شاید😃

    ۵ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    بهتر نبود یکجوری به توئیست حالی میکردن نباید بگه الارا ماموره؟انیجوری ک همش استرس اینو داره توئیست لو بده

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    کافانتی گفته بود الا از لاس وگاس میاد و برای خرج زندگی مجبوره شغل دوم هم داشته باشه، دلیل ساده و موجهی بود اما اگه می گفت برایان نباید بفهمه الارا ماموره قبل از همه توئیست بهش شک می کرد چون همین جمله ساده بودن دلیل استخدام رو نقض می کنه و نشون میده الا بخاطر یه سری از کارهای دیگه اینجاست🙂

    ۵ ماه پیش
کپی شد!