گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت سی و چهارم :
تا عصرگاه که نوشاد ناامید به خانه بازگشت، به شکلی خود را سرگرم کرد. با صدای در که از اتاق بیرون زد، پیش چشمان یاسمین در حیاط به نوشاد مغموم و پریشان رسید.
- بالاخره برگشتی؟ تونستی خبر بگیری؟ موفق شدن ردی ازش بزنن؟
نوشاد که تنها در سکوت نگاه بیفروغش را بالا کشید، نازنین بیطاقت شد.
- جواب بده نوشاد!
از نگاه برادرش خواند قرار بود ناامید شود؛ اما با کلامش رسماً Ù
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
الی
3ولی کیسان خیلی خوب همه چی توصیف کرد صامت هم ثابت کرد لیاقت نازنین ندارع
۵ ماه پیشافسون
2مرسی گلم از توصیفات بی نقص از زبان شیرین کیسان ولی آخه کی دوست نداره در اسارت زندانبانی له این ملاحت و شجاعت و فروتن باشه
۷ ماه پیشmacani
3عالی 🫰ول کاش عکس کیسان عوض شه چون این تصویر ب شخصیتش شبیه نیس😶
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
باور کن هوش مصنوعی طبق توصیفات رمان ساختتش، حتی گالری هم همونه😭😂
۷ ماه پیشفن همه
2هرچقدر خواستم ازنازنین تعریف کنم کلمه ای به ذهنم نرسید جز همون چیزی که کیسان راجبش گفت الحق که با چندتا کلمه خوب نازنین رو توصیف کرد💝💝💖💖
۷ ماه پیشسرو
2واقعا قشنگ بود مهدیه جون عالی بود واقعا نمیدونم که از کدوم قسمت بیشتر تعریف کنم مرسی عزیزم
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قلبم🤍
۷ ماه پیشeensal
0واقعا لذت بردم از این قلم ، شما نویسنده عزیز واقعا تحسین برانگیز هستی ، هر بار که وارد برنامه دنیای رمان میشم فقط برای خوندن این رمانه 🌱
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
آخ قلبم چقدر با پیامت خوشحال شدم✨🤍
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0دستت درد نکنه مهدیه ی عزیزم،خیلی پارت قشنگی بود،با ناراحتیشون ناراحت شدم و با ذوقشون ذوق کردم،خداقوت💋💋
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ممنون از انرژیت🤍
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0خوبه،کیسان از عقاید مزخرف پدرش چیزی رو به ارث نبرده...
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تافتهی این بچه رو جدا بافتم😁
۷ ماه پیشمیخک
0کاشک زودترخوندن دفترمادرشوشروع کنه ولی اخرش بهم میرسن بهم علاقمندمیشن
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حالا از کجا معلوم؟🙄😂
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0همه هم خوشحال میشن هم ناراحت،اما تنها چیزی که سهم یاسمین بیچاره ست غمه..
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
انگار زندگیش توی غمگینترین قسمت متوقف شده..
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0چقدر قشنگ...این رمان مثل یه فیلم از جلوی چشمام میگذره و با قلم بینظیرت درکش میکنم🥲
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگ من^^🤍
۷ ماه پیشسعادت
0🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
۷ ماه پیشف م
0خیلی زیبا احسنت
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0نازنین نمیتونه به بچه ی اولش بگه بچه ی اولشه🥲
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مهناز
0عاالی بود واقعا👌✍️