پارت صد و هفتم :

صدایش بالا رفت و مشتش محکم بر اپن برخورد. فرشته با چشمان درشت نگاهش کرد. اولین‌بار بود که او را اینگونه خراب و بدحال می‌دید و اولین بار بود که این حرف‌ها را می‌شنید‌، هرچند این‌ها اثر مستی بود.
- چیزی نگو که بعداً پشیمون شی!
فرشته گامی سوی آشپرخانه برداشت و فرزام با گرفتن محکم دستش او را سوی خود برگرداند.
- فرصت بده! به منی که شیش سال کنارت بودم و نادیده‌ام گرفتی... به منی که نمی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!