فرد باشکوه به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت نهم :
اولین بار بود که مادرم را با این حال و احوال میدیدم، نقره بانو دستی به موهای نسبتا کثیف و چهرهی بیمارم کشید و گفت:
- بعد اینکه تبت اومد پایین باید بری حموم! برات یه دست لباس خوشگل...
با صدای زری که نام هاشم و همسرش را فریاد میزد، مادر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

محدثه
1وای عاشق این رمان شدم دلم واقعا برای اون دختر میسوزه 🥺