پارت هفتاد و دوم :
بدون هیچ صحبتی، با یه سکوت سنگین به مسیر ادامه میدادیم.
هرچقدر که جلوتر میرفتم، ذهنم دوباره بیشتر و بیشتر مشغول میشد.
نگذشتن از اون پل هوایی... اون خیابون.
یه سوال، رفت روی هزارتا سوال دیگه.
بنظر پرسیدن سوال اصلاً راه درستش نبود، بهتر بود توی لاک خودم فرو برم، ولی من از صداها و افکار توی ذهنم میترسیدم... از این سوالای بیجواب میترسیدم.
- حالا ببخشید یهویی اونجوری
مطالعهی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
1علیسان پفیوز عوضی برو بمیر مرتیکه بری زیر تریلی ۱۸ چرخ نردبونِ زشت پلشت باز به سی جی
۳ هفته پیشابجی نیما
8عاشق شخصیت مهناز شدمم ویژگی ظاهری اش هم شبیمهه عر
۲ ماه پیشابجی نیما
5زینب تو کامنت ها گفت که مهناز بابتش کلاس میرفته و سبک سورئالم میکشه از طرفی شهرام هم کلاس نقاشی میرفت تقریبا یه چیزی تو مایه های این سبک میتونه ربط کلاب به مهناز از همینجا استارت بخوره؟یعنی شهرام استعداد مهناز تو کشیدن مانگا رو دید و ازش خواست تا طراح کلاب بشه
۲ ماه پیشابجی نیما
7اگ مهناز نقاشی های مانگا طوری میکشید و به کلاب یه ربطی پیدا میکنه یعنی از طریق ابنکه براشون نقاشی هارو میکشیده به کلاب وصل میشه؟ولی اخه چجوری راضی شد براشون بکشه اون ک باهاشون لجه؟یا تهدیدش کردن یا یه اتو داشتن ازش
۲ ماه پیشابجی نیما
10چقدر علیسان پسته که انقدر راحت رو یه دختر دست بلند میکنه باز به سی جی
۲ ماه پیشابجی نیما
7اینکه دارم داستان زندگی مهنازی رو میخونم که الان مرده قلبم رو به درد میاره و برام واقعا عجیبه جوری ک هر خطی ک درباره مهناز میخونم اینجوریم که الان جدی باید باور کنم که این فرد مرده؟
۲ ماه پیشریری
10حالم از سیجی و علیس بهم میخوره. عوضیا
۲ ماه پیش
ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان
آفرین زن بیشتر هیت بدهههه یه عده از بچهها جلوتر رو اینا کراش زدن ولی نبایدددد این مسئله یادشون برهههه💘🌚
۲ ماه پیشسایه
1گیج شدم تا میام یک چیزی رو بفهمم اسم مهناز میاد وسط😐😐
۳ ماه پیشزن نیما
11یعنی تا بیایم بفهمیم چی به چیه اسکلت شدیم مردیم تموم شدیم.یه حسی بم میگه سی جی عاشق مهناز میشه و یه جوری بالاخره وارد کلاب میشه حالا نمیدونیم چطور و یه اتفاقایی میوفته که مهناز مجبورا خودکشی میکنه اینو من درک میکنم ازش🙂🔪
۶ ماه پیشزن رابین(ترنم خانم)
4بعد اینکه الان با خوندن اون بخشی که درباره مهناز بود پشمام ریخته و چیز های مختلفی داره به ذهنم میاد که گفتن شون هم طولانیه هم شاید داستانی که واقعا اتفاق افتاده رو بگم هم شاید واقعا دارم اشتباه فکر میکنم ولی فکر میکنم این داستان گذشته از چیزی که فکر می کردیم پیچ در پیچ تر باشه
۷ ماه پیش
ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان
بگووو زن بگو(آره بگو منِ خاک بر سر دهن باز کنم باز لو بدم بگووو😭💘)
۷ ماه پیشزن رابین(ترنم خانم)
3وایییی اینطور نگو زینببببب اینطوری بیشتر ذهنم درگیر میشه فکر کنم چی شده چی نشده😭 چند روز هم از این کامنتم گذشته یادم نمیاد اون موقع به چی فکر میکردم🤣🤣🤣 ولی احساس میکنم اینها یه کاری با مهناز بنده خدا کردن که رفته خودکشی کرده
۷ ماه پیشزن اشکان
0زینب علیسان و سیجی کی بودن؟ یادمممم نمیادددد
۷ ماه پیشزن اشکان
5ناموسا دست از سر اشکان بردارید این همه شخصیت یکی از اونا انتخاب کنین💔
۷ ماه پیش۰۰۰۰۰
0اخرسر نگفتی جنسیت بچت چی شد؟ یا پسر؟
۷ ماه پیشزن اشکان
0دختره عشقم 🤍🥺
۷ ماه پیش
ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان
از دبیرستانیای شاخ طبقه بالای اندیشه😭علیسان همونه که رابین میخواست توی دعوا لنگ کفششو دو دَر کنه🤣
۷ ماه پیشفن sh.f.f
1چههههه عوضی های ک..نی هستن اینجاااااا دیگه واسا ببینم این دوتا شنغل هم جز کلاب نبودنننننن؟؟؟؟؟؟؟
۷ ماه پیشفن sh.f.f
1لامصبببببببب مغزم پاشیدددددددددد💀
۷ ماه پیشخاطر خواه مهران
6جوری که پارتارو روی هم جمع می کنم تا یهویی بخونم حس کنم زیادن، الان مهناز و یادم نیست🙂 ↔️🙂 ↔️
۷ ماه پیشپشمک
8از همین تریبون اعلام می کنم حالم از سیجی لا. شی. و علیسان بی مادر بهم می خوره.
۷ ماه پیش
ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان
علیسان که بدرد بلند کردن ارابهی نیما هم نمیخوره😭🤣🤣 ولی سیجِی... لطفا روی سیجی یه تجدید نظر بکن😭
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شیدا
4وایی مهناز دخترم بمیرم برات هرچند که مردی 😭😭