پارت سی و ششم :

فصل چهارم: هیس! قاتل همین نزدیکی‌هاست.

خون خونم را می‌خورد. چهل دقیقه بود که منتظرش بودم! بازهم نیامد و دست مرا در حنا گذاشت و باز هم هرچه تماس گرفتم آن جمله ی نحس « مشترک مور نظر در دسترس نیست » را شنیدم.

گفتم این بار خشتکش را پرچم می‌کنم. وقتی به خانه برگشتم آن قدر خشم در وجودم تلنبار شده بود که اگر از آن سلاح می‌ساختند یک کشور را با خاک یکسان می‌کرد.

چرا این کار را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    0

    وای هر پارتش آدرنالین خالصه😅 دارم میمیرم از کنجکاوی

    ۴ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    ای جانم. هنوز مونده تا آدرنالین! ماجراهای زیادی در پیش داریم

    ۴ ماه پیش
کپی شد!