فرد باشکوه به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت چهارم :
شروع به نفرین خودم کردم، ای کاش اسب ثریا یا نادر را برای آمدن به اینجا برمیداشتم تا زودتر رسیده و قبل از غروب و تاریکی نیز برمیگشتم.
اما زهی خیال باطل که تمامی اینها فکر بود و من احمق، دیگر هیچ کاری نمیتوانستم انجام دهم.
با ترس و لرز ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

مژگان
1دیار خان در نزد با لگد وارد شد