پارت سی و دوم :

همه روز درد کشیدن را شبانگاه مرهم بود برای آدمیزاد؛ نازنین تمام روز درد کشید، از ناامیدی در وادار کردن کیسان به عقب‌نشینی از اجبار فرخ گرفته تا مواجه شدن با آشفته‌بازارِ خانه و بلایی که صفورا بی‌رحمانه سر یاسمین آورد، شب که از راه رسید همه دردش خلاصه شد در غیبت نوشاد. منتظر بود درد او نیز تمام شود بلکه برسد به درمان شبانگاه، نیمه‌شب زیر پتو پنهان شود و تا صبحِ دردهایی نو آنقدر بگرید ت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الی

    1

    چقدر غمگین بود نوشاد تا وقتی زندگی می کنه حسرت اون روز میخوره💔 کیسان خان هم استاک کردن بلد شده😉😂

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    استاک کردن بلد بود وقتی مد نبود😂

    ۳ ماه پیش
  • هستی

    0

    ممنون واقعا داستانش آنقدر قشنگ که آدم غرق خودش میکنه سپاس بانو🙏❤️

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خوشحالم خوشت اومده عزیزم🤍

    ۴ ماه پیش
  • فن همه

    1

    واااااای واااااای که این نوشاد چقدر رومخمه🤬🤬🤬🤬😤😤😤

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    خسته نباشییی نازنینن،خیلی پارت ناز و قشنگی بود،اولاش خیلی غمگین بود ولی اخرش نشون داد در کنار غمگین بودن هم میشه قوی بود

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فداتم من، مرسی🤍

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    این اینجور استاک کردن کیسان یکم ترسناک نیست؟🤡

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اینجوری فکر کن که جرئت نداره بیاد نزدیک🤔😂

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    وای اونجا که گفت یه اقازاده ش داداش مفنگیته خیلی خوب بود خنده م گرفت😭🤣🤣

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    مود نوشاد میتونست یه ژانر طنز به رمان اضافه کنه😂

    ۵ ماه پیش
  • delvin

    0

    به نظرم کیسان گردنبند رو پس میگیره🤔

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    شیطونه میگه امروز پارت بذارم ببینین چی میشه😂

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    از نازنین خوشم میاد

    ۵ ماه پیش
  • برکه

    0

    کیسان با همون گردنبند دارت میزنه مرتیکه دبه دوغ

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    وای مرتیکه دبه دوغ خیلی خوب بود🤣🤣🤣

    ۵ ماه پیش
  • اسرا

    0

    ای کاش منم یکم جسارت نازنینو داشتم

    ۵ ماه پیش
  • اسرا

    0

    چه خوب حامی برادرش شد🙏

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    فضاسازی خیلی قشنگه،مخصوصا اونجا که چارچوب تکیه داده بود✨

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    بماند که این ابادی ها به نازنین ها احتیاج دارد..

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    چقدر غم انگیز بود حالشون🥲

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    اصلا دیالوگای نازنینن انقدرر خفنهه کهه اصلاا من موندم دیگههه سدتیککشمبتیتسنسستزنینس

    ۵ ماه پیش
کپی شد!