گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت سی و یک :
حوالی عصر بود که نازنین پس از رسیدگی به حال و روز یاسمین و آرام کردن او، با فرانک تنهایش گذاشت و بدون اینکه لباسهای خود که عطر باران داشتند را تعویض کند، خانه را به مقصد عمارت فرخ ترک کرد. حتی طاقت گذر زمان در تاکسی را نداشت، همین که رسید عجولانه پیاده شد و سوی در باز محوطهی عمارت رفت. وقتی صفورا را دید که غرق آرامشی مرموز همراه رعنا مشغول قدم زدن دور حوض بود، خون در رگش جوشید و قلبش غری
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهسا
0ولی مردهای رمان ناجوری یه جور دیگه زیبا و جذاب بودن از نظر ظاهری
۲ ماه پیشالی
1حس میکنم مرگ فاتح هم ممکنه کار فرخ باشه از این زن شوهر هر کاری بر میاد لنگه هم دیگن
۳ ماه پیشالی
1فرخ صفورا دو تا لنگه همن تشنه قدرت پول
۳ ماه پیشهستی
0بنظرم خواندن دفتر خاطرات کتایون شاید بتونه به نازنین کمک کنه حقایق بفهمه
۴ ماه پیشهستی
0بنظرم خواندن دفتر خاطرات کتایون شاید بتونه به نازنین کمک کنه حقایق بفهمه
۴ ماه پیشافسون
0ماهی آب های آزاد یا تو قفس میمیره یا به آزادی میرسه پس بهتره خوب باهم همداستان بشن
۴ ماه پیشفن همه
3هرچی جلوتر میریم بیشتر مطمئن میشم که فرخ باعث مرگ فاتح وکیسان هم این وسط یابی تقصیر نیست یابی خبر،تازه اموالش هم بالاکشیده میخواسته زنشم صاحب شه که کتایون مقاومت کرده🤔🤔🤔🤨🤨🤨
۵ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حالا جلوتر که بریم یکم شفاف میکنم گذشته رو ببینیم چقدر درسته🤔
۵ ماه پیشف م
0خیلی زیبا چه دلی ببرد این پسر از نازنین
۵ ماه پیشeensal
1تاسف میخورم برای خودم اما دوس داشتم زندانی کیسان باشم
۵ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
یه کیسان برات آرزو میکنم^^
۵ ماه پیشزیبا
0افرین نازنین حقا که یه دختر بختیار هستی فکر کنم جسارت نازنین رو کیسان تاثیر داشته زبونش باز شده کاش کیسان واقعا دوستش داشته باشه
۵ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بازم دست نازنین با جسارتش درد نکنه کیسانم یه دور جلوی فرخ ایستاد😁
۵ ماه پیشسرو
1خوشم آمد از نازنین عجب دل و جرعتی داره این دختر چطور قدعلم کرد جلوی فرخ بختیار کیسان هم خوب جواب باباش روداد که این دختر هرسه تاییشون رو دفن میکنه
۵ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بقول سایدا خانِ واقعیِ خاندان بختیار نازنینه🦋
۵ ماه پیشاسرا
1وای بچه عاشق شده بیچاره نازنینم
۵ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اوضاع هی داره پیچیدهتر میشه..
۵ ماه پیشبرکه
1خوشا زندانی ک زندانبانش کیسان باشه
۵ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
کاش میشد این کامنتو پین کرد😂
۵ ماه پیشفاطا
0حس میکنم گذشته ربطی به پدر فرخ و فاتح یا خود فاتح داره ک کتایونم شاید ازش خبر نداشته باشه
۵ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
میتونم بگم حست قویه!
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مهناز
0واای خدایاا خیلی خفن شد داستاان