پارت سی :

چکمه‌هایش را درنیاورد، روی فرش ردپای گل‌آلودش را به یادگار گذاشت؛ همان ردی که مردمک‌های یاسمین دویده تا کنج حدقه، بهشان زل زدند. به یاد نداشت در تمام بیست‌وشش‌سال زیستن با کتایون، اجازه داده باشد چنین طرحی بر این فرش ببیند؛ روی این فرشی که مادرش هر خانه‌تکانی با دستان ظریفش می‌شست، به چه حقی با چکمه‌های گل‌آلود پا گذاشته بود؟

به حضور صفورا با شنیدن صدایش از حیاط پی برده بو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مهناز

    1

    خیلی سنگین بود

    ۴ ماه پیش
  • الی

    1

    الان یعنی صفورا هم عاشق فاتح بوده یا من اشتباه متوجه شدم بعدم اگه فرخ اول کتایون میخواسته چرا کتایون با فاتح ازدواج کرده گیچ شدم😭😂

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    یکم اشتباه متوجه شدی، بیا جلوتر داستان گذشته رو کاملا میفهمی

    ۵ ماه پیش
  • Zeynab

    1

    خیلی دلم میخواد نازنین یه جوری صفورا رو بسوزونه که هیچ آتش نشانی نتونه خاموشش کنه😁🧐

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ایجوری که زود صفورا رو از دست میدیم

    ۶ ماه پیش
  • Zeynab

    0

    خیلی دلم میخواد نازنین یه جوری صفورا رو بسوزونه که هیچ آتش نشانی نتونه خاموشش کنه😁🧐

    ۶ ماه پیش
  • هستی

    3

    بنظرم امثال صفورا خیلی حقیرن کینه ونفرت ازاون ها آدم های بدبختی میسازه که هیچ وقت نمیتونن آرامش دروجودخودشان احساس کنم

    ۶ ماه پیش
  • افسون

    2

    اینکه به خیال صفورا هر گردی همون گردوی مورد تصور خودش قافل از اینکه هر گل یه بویی داره تو این دنیا و تقدیر همیشه باهات یار نیست

    ۷ ماه پیش
  • افسون

    0

    کینه ها باید یاد بگیرن امثال صفوراها که اونها فقط حاکمان دنیای کثیف و خیالی خودشون که همه با تنفر و درد نگاهشون میکنن که جز زخم روی دلها رو ی روزهای خودشون هم هر روز و هر روز زخم درست می کنند واین زخمها روزی عفونت میکنه و نفسشون و میگیره اما آرام آرام تا نفهمن مرگشون یا زندگیشون چقدر بی اهمیته

    ۷ ماه پیش
  • فن همه

    1

    دیدی گفتم این صفورا به خیال اینکه یاسمین نمیتونه حرف بزنه پته همه چیو میریزه رواب😏😏😏😏

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    1

    چقدرمنفوربیش ازاندازه🙏

    ۸ ماه پیش
  • سایه

    0

    سلام ممنون بخاطر پارت هدیه کم کم داره رازها برملا میشه فقط من متوجه نشدم اول فرخ کتایون رو خواسته یا فاتح؟ اگر فرخ خواسته پس چرا زن فاتح بود

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اینم بعدا مشخص میشه

    ۸ ماه پیش
  • سعادت

    0

    عالی بود قلمت مانا عزیزم 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

    ۸ ماه پیش
  • ف م

    0

    کاش روز های خوش شروع بشه براشون کاش معجزه رخ بده برای یاسمین

    ۸ ماه پیش
  • eensal

    3

    به نظرم بهتره یاسمین از داستان حذف بشه نمی خوام شاهد تحقیرش باشم 🫠💔

    ۸ ماه پیش
  • هناسه

    1

    دلم میخواد این صفورا رو با زبون و حرف با خاک یکسانش کنم. وایییییی فکر کرده ملکه الیزابت هست؟ مبارکش نباشه اه اه اه اه. یاسمین حان ی توف که میتونی تو صورتش کنی عزیزم

    ۸ ماه پیش
  • سرو

    1

    واقعا نمیشه کاری کرد صفورا از داستان حذف بشه اگه میشه بگو من خودم داوطلب میشم برای سربنیست کردن صفورا

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    صفورا حذف بشه کی حرصمون بده؟

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️