دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت هفتاد و پنجم :
****
توی آشپزخونه نشسته بودم .ریون گفته بود امروز هیچ کدوم حق نداریم بیرون بریم.من هم نمی تونستم برم گلفروشی واز این بابت عصبانی ودلخور بودم.
البته بیشتر از خود ریون دلخور بودم.چون از من جلوی سارا دفاع نکرد ،بهش نگفت حق نداره که با من این طوری حرف بزنه.
«حتی بهش نگفت که من دوست دخترشم»
وبدتر از این، تمام شب رو من توی این فکر بودم واون حتی نیومد بهم سربزنه وبابت آوردن اکسش به
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
𝑨𝒛𝒂𝒅𝒆𝒉✨
0تبریک میگم دوست دختر قدیمی و جدید رو زیر یه سقف نگه داشتی😂😂
۲ ماه پیشهلیا
0واقعاا دیگه نیمتونم ادامه بدم الارا خیلی رومخ شده و حالیش نیست داره لوکارو حرص میده
۷ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
خب این طفلی از کجا بدونه؟
۷ ماه پیشزهرا
0چه الارا خودشم گرفته به خود مطمعن میگه باید باهم حرف بزنیم🤣🤣🤣🤣
۸ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
به قول ریون این الان تا ازدواجم توی ذهنش چیده😂
۸ ماه پیشزهرا
0جررررر اره🤣🤣🤣🤣دقیقا 🤣 ریون لعنتی ذهنارو خوب میخونه 😂
۸ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
ریونمون بی نظیره💖🎻✌️
۸ ماه پیشزهرا
0لوکا لعنتی از قصد اون جمله رو گفت🤣🤣🤣🤣🤣
۸ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
دقیقا از قصد گفت که الارا رو بچزونه😂
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

𝑨𝒛𝒂𝒅𝒆𝒉✨
0ولی نمی دونم چرا حس بدی نسبت به الینا ندارم فکر کنم قرار نیست خودشو بندازه بین ریون و الارا