ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و یازده :
شاخ و برگ خشکیده درختان زیر سمهای نوند میشکست. باید سریعتر از جنگل خارج میشدیم و خود را به روستا میرساندیم. اما اگر سرعتم را بیشتر میکردم ممکن بود از تکانهای اسب بیدار شود. سرش روی گردنش کج شده بود و در خوابی عمیق فرورفته بود. موهای کوتاهش گردنش را احاطه کرده بودند. من این چهره را با همین موهای کوتاه قبلا در قلعه دیده بودم. همان دختری که با یک ضربهاش اثر هر پنج انگشتش روی سینهâ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

سعیده نعیمی | نویسنده رمان
قربان شما ❤️ امیدوارم هرجا هستید سلامت باشید 🙏🌹
۸ ماه پیشپرنیا
0هنچین شما🙏و همه ی هموطنامون
۸ ماه پیشپرنیا
1اون همه تنفر کجا رفت ابیش جان 😍حالا میخوای تمام خرگوشو با دستای خودت براش بپزی 😉
۸ ماه پیشپرنیا
1احتمالا خواب همون دختر که شبیه خودش هست رو دیده و با اینکه خودش چمروشو احضار کرده برای خشاتریا مشکلاتی بوجود میاره
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
2ممنون که توی این شرایط برامون نوشتی 🌷🙏