پارت صد و دوم :

وقتی که به روستا می رسیم، زمان زیادی به اذان مغرب نمانده است. با وردمان ننه یک راست به اتاقمان در قبرستان می رود و مانند همیشه ابتدا نماز می‌خواند و بعد مشغول گردگیری می‌شود. سعی می کنم کارها را انجام دهم تا ننه مجبور نشود زیاد خم و راست شود. مقداری میوه در پلاستیکی که در ساک است، قرار داده بودم. میوه ها را از پلاستیک خارج می‌کنم و پس از شستن آنها، برای ننه میوه می برم. خستگی راه و خستگی ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!