از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت دویست و بیست و چهارم :
در این چند روز رفتارش به وضوح عوض شده و راحتتر شده بود. اما هنوز هم گاردی داشت که اگر اجازه نمیداد، بهمن پشت دیوارش میماند. از دیروز هم استرس و اضطرابش باعث شده بود رفتارش دچار نوسان شود. تند و تند اسکاچ را روی سطح بشقابها میکشید و بهمن آنها را آبکشی میکرد. نه تعداد ظرفها زیاد بود و نه روغنی بر آنها نشسته بود که وقت زیادی بگیرد. بعد از شستن ظرفها، بهمن کتری چاییساز ر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزی شما❤️❤️😅
۴ ماه پیشنفس
2ای جان عشق عاشقی به سبک فرانک ،خودمونمیا بهمن چه اراده هی داره دمش گرم😁😁😁😁
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بهمن زخمای فرانکو دید. سعی نکرد خودشم یه زخم بشه. فقط یه آینه روبروی این دختر گذاشت.❣️
۴ ماه پیشزهرا
1من که عاشق خلوت کردن این دوتام 😍🥰 خوشم اومد عطا ی دستی زد به عباد منتظر اتفاقای خوبم 🫠 دمت گرم عزیزم
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
نوش نگاهتون عزیزم❣️❣️❣️
۴ ماه پیشهدی
5نه این دوتا خیلی خطرناکن بابا عقدشون کنید🤣
۴ ماه پیشم.ر
1یه رمان دیگه پسر مثل بهمن بود عروسی نکرده حامله کرد دختره رو به *** محرمیت قانعیم😅😅😅
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😅😅😅👍
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
آخ آخ!🙈🙈😅
۴ ماه پیشنسترن
1بانظر هدی به شدت موافقم😂😁
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😅😅😅👍👍
۴ ماه پیشسوینا
6چه پارت دلنشینی عاشقانه هاشون خیلی لذت بخشه
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
نوش نگاهتون بانو❤️❤️
۴ ماه پیش...
8ولی قشنگی فرانک کنار بهمن باعث شده زوج قشنگ تری باشن تا شخصت اصلی داستان🫠
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزمممممم❤️❤️❤️❤️
۴ ماه پیش....
5حرفای فرانک توری بود ک هر دختری ک اینجا زندگی کنه با تمام وجودش درک می کنه..
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
و چقدر غمانگیز..💔
۴ ماه پیشوفا
6ولی خیلیا دارن زندگی شخصیت فرانک رو زندگی میکنن...! چقد حرفاش حق بود، علاوه بر اون اون دختر پسر نما چقد گناه داره که بجای اینکه بشینه این صحبتا رو با یه همجنسش بزنه و گلایه کنه داره حرفاش رو به پسری میزنه که فک میکنه وبال گردنشه (ولی شیرینی زندگی اون پسره) به امید خوشبختی این زوج تو رمان :)
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
این نشون میده چقدر فرانک رو محدود کردن و تنها گذاشتن.💔💔😢
۴ ماه پیشپرنیا
8عاشقانه های اینا تو ی لول دیگه قشنگه 😍
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ای جان. قشنگ میخونید❤️
۴ ماه پیشپرنیا
3یکی نیست بگه بهمن انقد عاشقته که تو داری اعتراض هم میکنی داره لذت میبره حالا میگی وبالل😉
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
والا... با دست پس میزنه با پا پیش میکشه😅❣️
۴ ماه پیشاریادخت
3چقدر این دیالوگای فرانک رو زندگی کردم :)
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزممممم💔💔💔💔💔💔
۴ ماه پیشنرگس
1مامان بابای بهمن عمرا بذارن ایناباهم ازدواج کنن دلم از الان براشون خیلی میسوزه
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
اقا توحیدو بگو❣️😅
۴ ماه پیشمریم
10نمیدونم چرا ولی عاشقانه های فرانک و بهمن رو بیشتر از ترانه و عطا دوست دارم .ممنونم عزیزم خسته نباشی❤️❤️
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزممممم. حق دارید. چون عاشقانههای این دو تا پررنگتره که فرانک لابلای قصه گم نشه❤️❤️
۴ ماه پیشفخری
7دست گلت درد نکنه فاطمه بانوی عزیز همین که تو شرایط واسمون پارت میزارید یک دنیا سپاس عالی بود قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشی عزیز جان. کمترین کاریه که واسه هموطنام از دستم برمیاد.❤️❣️
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

صدف
2مثل همه ی پارت ها عالییییییی بود دختر