پارت بیست و ششم :

یاسر گفت: چرا گیر داده به سویل که بکشدش؟ مگه سویل کار خاصی کرد؟

ـ سویل خواهر یکی از دوستاشو که گمشده بود توی خونه ی هفت خبیث می‌بینه. بعد یه کاغذ می نویسه و تهدیدش می‌کنه که لوت میدم. اونم ترسیده و می‌خواد هرجوری شده سویل رو بکشه چون فکر می‌کنه ممکنه بریم پیش پلیس. که خب، ما هم به خاطر ترس از پدرم و ترس از آبرومون نرفتیم. یعنی بیشتر ترس از بابام که خیلی اخلاقش تند و تعصبیه. وگرنه اگ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    بنده خدا یاسر..، مادر ادم نباشه دیگه زندگی زندگی نمیشه که....💔 جمله سودا خیلی باحال بود😅 « روزی برسه خودتو ذخیره کنم نری»

    ۲ ماه پیش
کپی شد!