پارت صد و ده :

-منظورت چیست؟
نگاهی به کف دستش انداخت و گفت:- من احضارش کرده بودم. یادت هست پدرم گفته بود که برای تسلط بر چمروش به آکام نیاز دارد؟ انتخابشان من بودم. ولی من نمی‌توانستم پرواز کنم. پس آنها آکام را آوردند تا چمروش جدید باشد و من...
با آخی رو به جلو خم شد و پشت رانش را به چنگ گرفت.
با دلهره شانه‌هایش را گرفتم:- چه شد؟ حالت خوب است؟
با اخم سرتکان داد:- اری فقط عضلات پایم گرفته.
-ببیÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    2

    ای جونم 😍😍اینا کنار هم خیلی قشنگن حالمونو خوب کردی سعیده جان

    ۸ ماه پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    قربانت عزیزم 🙏🙏❤️🌹

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️