پارت دویست و نوزده :


- شریک جرم داشتم. واسه من صداتو ننداز تو سرت. برو یقه‌ی اون باباتو بگیر. یقه‌‍ی مادرتو بگیر. از لحظه‌ی اول راه اومدن. فکر کردی وقتی من رفتم تنورخونه مادرت ندید؟ فکر کردی نفهمید؟ خودش صداشو درنیاورد. حالا ببین یقه‌ی کیو باید بچسبی.
انگشت اشاره‌اش را به سمت سنگ نشانه رفت.
- این دخترو به من فروختن. انگار یکی از گوسفنداشون بود. بعدشم پول گرفتن تا دهنشونو ببندن. الانم تو برو دهنت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانا

    2

    سردار بیچاره

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سردار طفلک و ناکام

    ۶ ماه پیش
  • نسترن

    1

    خدا ازش نگذره.چقدر یه آدم میتونه کثیف باشه😔

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    👍👍👍🤬

    ۶ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    سلام و درود بر نویسنده خوش قلم و توانا عزیزم یک درخواست و خواهشی از شما داشتم با توجه به شرایط کنونی،و اینکه رمان شما رمان محبوب من لطفا تو این شرایط پارت گذاری رو متوقف نکنید حداقل برای چنددقیقه هم که شده از فکر و نگرانی این وضعیت خارج بشیم

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    حال ابدا میزونی نداشتم فاطیمای عزیز. 😢😢😢💔 به بزرگواری خودتون ببخشید

    ۶ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    3

    ای لعنت خدا بهت عباد کفتار 😳😳😳😳😳 یعنی سردار هم؟ خدانکنه..ما رو عزادار نکنید نویسنده جان 🥺🥺🥺

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سردارم💔💔💔

    ۶ ماه پیش
  • سپیده

    4

    دلم برای عطا سوخت که روی پدری سردار حساب کرده بود کاش بفهمند کار عباده

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دقیقا. خداییش سردار هم جا داشت پدر شه واسه عطا💔

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    4

    عجب آدم پست و بی شرفی هست این عباد ، کاش سردار بمونه و جبران کنه

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️💔

    ۶ ماه پیش
  • سایه

    3

    سردار نباید اینجوری بمیره باید با عطا، عبادت رو بدبخت کنن

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سردار عزیز

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    2

    وای نگو که سردار میمیره

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    💔💔💔

    ۶ ماه پیش
  • Hadis

    2

    خیلی دور نیست که تشت رسواییش از روی بوم بیفته اونموقع اوضاع حاج عباد دیدنیه.... خداقوت نویسنده جان ♥️

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    👍👍👍 خوش بشینه به نگاهتون

    ۶ ماه پیش
  • Hadis

    4

    قصه زندگی سردار نباید همینجا و به دست خوک کثیفی مثل عباد به پایان برسه... عباد باید تو باتلاق کثافت کاری هاش غرق بشه و ذره ذره جون بده تا یکم از دردی که به اینهمه آدم داده جبران بشه. عطا باید هرچه زودتر پته این شغال رو بریزه رو آب تا نتونه بیشتر از این گند بزنه.

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عطا یک طرف، خود سردار هم به دست این بیشرف نابود شده💔

    ۶ ماه پیش
  • فخری

    2

    آخ آخ خدا کنه طوریش نشه عجب آدم پستی حاج عباد.ممنون فاطمه بانوی عزیز عالی بود قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    💔💔💔

    ۶ ماه پیش
  • آمنه

    1

    عجب بی انصافی هست اما من از آدمهایی که در واقع نمیتوان به اونها حیوان گفت چرا زنده هستن اخه حمید که لاتی بازی در میاره چرا سعی نکرد بفهمه چرا اینقدر عباد اونو دنبال خودش میکشونه البته پول هم باعث وفاداری میشه مثل سگی که بهش نون وآب میدن

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    حمید پول میگیره تا کثافت‌کاریای عباد رو گردن بگیره

    ۶ ماه پیش
  • سوینا

    2

    آخ برای سردار آخ که با چه نامردی روبه رو شد خدا کنه چیزیش نشه

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سردار عزیز😢😢

    ۶ ماه پیش
  • وفا

    2

    نویسنده جان پارتای بعدی دوست داریم بیشتر شاهد صحنه های مربوط به فرانک و بهمن باشیم!

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    حتما❤️❤️

    ۶ ماه پیش
  • وفا

    3

    هعییی بیچاره سردار مظلوم، لعنت به عباد پست فطرت

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    لعنت👍👍

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️