از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت دویست و نوزده :
- شریک جرم داشتم. واسه من صداتو ننداز تو سرت. برو یقهی اون باباتو بگیر. یقهی مادرتو بگیر. از لحظهی اول راه اومدن. فکر کردی وقتی من رفتم تنورخونه مادرت ندید؟ فکر کردی نفهمید؟ خودش صداشو درنیاورد. حالا ببین یقهی کیو باید بچسبی.
انگشت اشارهاش را به سمت سنگ نشانه رفت.
- این دخترو به من فروختن. انگار یکی از گوسفنداشون بود. بعدشم پول گرفتن تا دهنشونو ببندن. الانم تو برو دهنت
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سردار طفلک و ناکام
۶ ماه پیشنسترن
1خدا ازش نگذره.چقدر یه آدم میتونه کثیف باشه😔
۶ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👍👍👍🤬
۶ ماه پیشفاطیما
0سلام و درود بر نویسنده خوش قلم و توانا عزیزم یک درخواست و خواهشی از شما داشتم با توجه به شرایط کنونی،و اینکه رمان شما رمان محبوب من لطفا تو این شرایط پارت گذاری رو متوقف نکنید حداقل برای چنددقیقه هم که شده از فکر و نگرانی این وضعیت خارج بشیم
۶ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
حال ابدا میزونی نداشتم فاطیمای عزیز. 😢😢😢💔 به بزرگواری خودتون ببخشید
۶ ماه پیشسهیل۲۹
3ای لعنت خدا بهت عباد کفتار 😳😳😳😳😳 یعنی سردار هم؟ خدانکنه..ما رو عزادار نکنید نویسنده جان 🥺🥺🥺
۶ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سردارم💔💔💔
۶ ماه پیشسپیده
4دلم برای عطا سوخت که روی پدری سردار حساب کرده بود کاش بفهمند کار عباده
۶ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دقیقا. خداییش سردار هم جا داشت پدر شه واسه عطا💔
۶ ماه پیشزهرا
4عجب آدم پست و بی شرفی هست این عباد ، کاش سردار بمونه و جبران کنه
۶ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️💔
۶ ماه پیشسایه
3سردار نباید اینجوری بمیره باید با عطا، عبادت رو بدبخت کنن
۶ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سردار عزیز
۶ ماه پیشنفس
2وای نگو که سردار میمیره
۶ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💔💔💔
۶ ماه پیشHadis
2خیلی دور نیست که تشت رسواییش از روی بوم بیفته اونموقع اوضاع حاج عباد دیدنیه.... خداقوت نویسنده جان ♥️
۶ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👍👍👍 خوش بشینه به نگاهتون
۶ ماه پیشHadis
4قصه زندگی سردار نباید همینجا و به دست خوک کثیفی مثل عباد به پایان برسه... عباد باید تو باتلاق کثافت کاری هاش غرق بشه و ذره ذره جون بده تا یکم از دردی که به اینهمه آدم داده جبران بشه. عطا باید هرچه زودتر پته این شغال رو بریزه رو آب تا نتونه بیشتر از این گند بزنه.
۶ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عطا یک طرف، خود سردار هم به دست این بیشرف نابود شده💔
۶ ماه پیشفخری
2آخ آخ خدا کنه طوریش نشه عجب آدم پستی حاج عباد.ممنون فاطمه بانوی عزیز عالی بود قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۶ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💔💔💔
۶ ماه پیشآمنه
1عجب بی انصافی هست اما من از آدمهایی که در واقع نمیتوان به اونها حیوان گفت چرا زنده هستن اخه حمید که لاتی بازی در میاره چرا سعی نکرد بفهمه چرا اینقدر عباد اونو دنبال خودش میکشونه البته پول هم باعث وفاداری میشه مثل سگی که بهش نون وآب میدن
۶ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
حمید پول میگیره تا کثافتکاریای عباد رو گردن بگیره
۶ ماه پیشسوینا
2آخ برای سردار آخ که با چه نامردی روبه رو شد خدا کنه چیزیش نشه
۶ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سردار عزیز😢😢
۶ ماه پیشوفا
2نویسنده جان پارتای بعدی دوست داریم بیشتر شاهد صحنه های مربوط به فرانک و بهمن باشیم!
۶ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
حتما❤️❤️
۶ ماه پیشوفا
3هعییی بیچاره سردار مظلوم، لعنت به عباد پست فطرت
۶ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
لعنت👍👍
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هانا
2سردار بیچاره