پارت هفتم :

بالاخره به جایی رسیدم که صداشون رو می‌شنیدم. صدای ناله‌های ضعیفش رو می‌شنیدم که بین جنگجوهای من و بتای گله، خاویر، محاصره شده بود. توی دلم گفتم: «نترس عزیزم، هیچ‌کس اینجا بهت آسیب نمی‌زنه.» اما تا شنیدم خاویر با داد ازش می‌خواد که تغییر شکل بده و به ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!