بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت هفتاد و پنجم :
همانطور که از سالنِ وهمانگیز و سردِ عمارت دور میشدم، سایهها روی دیوارهای بلند کش میآمدند. تپش قلبم هنوز از تقابل نفسگیر و سنگین با نریمان آرام نگرفته بود. میخواستم هرچه سریعتر به پناهگاهِ ناامنِ اتاقم بخزم که در میانهی راهروی نیمهتاریک، قامتِ آشنایی را دیدم. هومان بود. سایهی بلند، چهارشانه و خوشتراشش روی دیوارِ گچبریشده افتاده بود و خطوطِ بینقصِ نیمرخش در ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
پری
3یادمه هوما به رخساره گفته بودکه درباره عموت اشتباه فکر میکردی چرا رخساره دنباله حرفشو نگرفت کلا فراموش کرد انگار
۷ ماه پیشموفرفری
0مرسی ساناز خسته نباشی خیلی قشنگ حالات چهره هومان رو توصیف کردی
۷ ماه پیشموفرفری
2حس خوبی ب این هومان ندارم حس میکنم چیزی بشه هم طرف مادرشو میگیره ی جوریه از این بین فقط فرداد طرف رخساره اس و میتونه بهش اعتماد کنه
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0پارت خیلی قشنگی بود،خسته نباشی ساناز جان✨
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
1اول بابابزرگ رخساره...بعد باباش...الان قوام...بعدی کی میتونه باشه..شاید نریمان؟
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0حقیقت من برعکس همه به بچه های قوام حس بدی ندارم هیچکدومشون،حتی فرداد که ازش خوشم نمیاد...ولی نمیدونم پشت *** ی اینا کی میتونه باشه..شاید داداش قمرالملوک...ولی خب چرا؟
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0رخساره با اینکه هیفده سالشه خیلی زرنگه ها
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0اره واقعا...شاید نریمان از همه چیز خبر داره
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0هومانمممممم🥹🥹
۷ ماه پیشZinb
0خواستم به هومان فن ها بگم که حس میکنم رخساره واقعا عاشق هومانِ و شانس بردتون بیشتر از ما فرداد فن هاست💔
۷ ماه پیشZinb
1راستی چرا فرداد وقتی پدرش حالش بد بود حضور نداشت تو جمع؟؟؟؟؟
۷ ماه پیشZinb
1در حال حاضر تنها شخصیتی که برام سفیده فرداد و بنظرم اگه فرداد به جای هومان این حرف ها رو میشنید صد درصد باور میکرد
۷ ماه پیشZinb
0اوه اوه این نریمانم ترسناک شدا
۷ ماه پیشپرنیا
0اتفاقاتی که پیش میاری واقعا قابل حدس نیستن،،،ملکه قلم😍🌷
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
0چرا هومان اینطوری می کنه یکم حداقل شک کن به حرف بانو دخت اعتماد کن شاید چیز دیگه باشه