پارت بیست و پنجم :

_ بهمن داره نگاه می‌کنه!

زمزمه‌ی ساحل سبب شده تا سر بچرخانم که نگار فوراً بازویم را گرفته و مانع می‌شود.

_ ضایع بازی در نیار.

یکباره لبخندی بر روی لبانش نقش می‌بندد و با تن صدای نسبتاً بلندتری خیره در چشمانم ادامه می‌دهد:

_ آفرین واقعا، خیلی پیشرفت کردی پری جان.

نیشخندم را می‌خورم و حالا سنگینی نگاه نیکی و دخترخاله‌هایش را هم احساس می‌کردم.
تØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • F.m

    0

    این فردی که پریزاد باهاش صحبت می کنه کی می تونه باشه اصلا پریزاد برای چی اومده به این باشگاه قضیه این دخترا هم عجیب مشکوکه

    ۸ ماه پیش
  • مریم

    1

    صحنه تصادف نشون داد که بعضی دردها هرگز تمام نمیشوند فقط در سکوت زندگی میکنند تا روزی دوباره فروبریزند 💔

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️