پارت سی و پنجم :

- بله؟
صدای نفس‌های یک زن که در محیطی سلول مانند می‌پیچید، به گوشش رسید. دوباره تنش از ترس یخ کرد، این تماس هم از طرف سهیل بود. خواست قطع کند که زن پشت خط آهسته و با زاری ضجه زد:
- سهیل ولم کن!
صحرا که از قطع کردن منصرف شده بود، سریع تلفن را روی اسپیکر گذاشت و با دستانی لرزان دوربین گوشی‌اش را باز کرد.
- ‌خانوم؟ ‌خانوم صدای منو می‌شنوید؟
این بار صدای سهیل بلند شد:
- خفه شو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    وای خدا کنه اتفاقی واسه عشق نو پاشون نیفته عجب جادوگریه این افسونگر.سپاس ملیکا جون عالی بود💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸

    ۵ ماه پیش
  • پری مامان

    0

    مریض پریوا همون خواهرش پری هست؟؟؟

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    نمیدونممم که👀

    ۶ ماه پیش
  • هانیه

    0

    اتفاقی نیوفته برا سرمه و شاهان

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    مرسی که خوندی گل من😍💋

    ۶ ماه پیش
  • هانیه

    0

    وای خدا بخیر کنه باز این پریوا چی تو فکر شه

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    چیزای شووووم😌🌸

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    وای امیدوارم بلایی سر سرمه نیارن...این میلادم چقدر زرنگه

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    خیلللی زرنگ و جذاب😎👀😁

    ۶ ماه پیش
  • ایدا

    1

    وای این پریوا رو مخمه به نظرم میلاد خوب اذیتش کنه حقشه

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    رو مخ منم هست حتی!😂❤️

    ۷ ماه پیش
  • نفس

    0

    پارت بی نظیری بود و درضمن پریوااول خدا به خودت رحم کنه دیر یا زود گیر میوفتی

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    بیاید باهم بریم پریوا رو بزنیم🦦😂

    ۷ ماه پیش
  • مینا

    0

    دختره عقده ایی ولی چقدر معماگونه هست حدسش خیلی سخته

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    ای‌جونم نوش نگاهت😍

    ۷ ماه پیش
  • آروشاجوون

    0

    مرسی عزیز دل.دشمنت شرمنده باشه

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    💜😍

    ۷ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    سهیل و افسونگر امیدوارم بهم نرسن واسه انتقام بیان

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    اپه اوه چه شووود

    ۷ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    وای چقد سهیل وحشی و دیوونه ست،من میترسم ازش

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    خیلی واقعا رسما سایکوپاته

    ۷ ماه پیش
  • هناسه

    1

    ولی همین عشقش نمیذاره اتفاقی برا شاهان بیفته. و پریزاد خوب میسه از دیوانگی.اما شاهان هم نامردی کرده که از اول نگفته دوستت ندارم

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    امیدوارم پسرم گناه داره واقعا🥹❤️

    ۷ ماه پیش
  • سلام

    1

    توی چند پارت قبل اگر دقت کرده باشید وقتی شاهان به بیمارستان اعصاب و روان رفته بود .از اونجا می شد حدس زد که پریزاد زنده هست. ممنون بابت رمان زیباتون

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    کیف میکنم میبینم انقدددر با دقت و خفنید🌸🪽❤️

    ۷ ماه پیش
  • عاطی

    2

    پریزاد زنده است !!؟ توی آسایشگاه بستری است. پریوا پس میره دیدن پریزاد خواهرش... سرکاریم ملیکا؟!

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    نمیدونممم که😁

    ۷ ماه پیش
  • عاطی

    0

    پس اون دختری که از شاهان میگه پریزاد هست..و بستری هستش...و عاشق شاهان هستش پس نمرده .. خب دیگه همه شخصیت ها هستن بسلامتی..میلاد جان مراقب پری باش

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️