پارت دویست و چهارده :


بیشتر از نیم ساعت طول کشید تا بهمن خودش را برساند. موتورش را گوشه‌ی حیاط گذاشت و بالا آمد. دم در فرانک به انتظارش ایستاده بود. با دیدن او، گل از گلش شکفت و صورتی که اصلاح نشده بود غرق لبخند شد. جعبه‌ی کوچک شیرینی را به دست فرانک داد.
- علیک سلام خانم خونه‌دار. مبارکت باشه!
سلام کرد و از جلوی در کنار رفت تا بهمن وارد شود. بهمن اول سرش را وارد کرد و با لب‌هایی به هم فشرده سرش را بالا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    4

    آخی چقدر گوگولین این دوتا من یکی که لذت میبرم از این دوتا💖💖 کاپلای خوبی هستن💜💜💜

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰🥰

    ۵ ماه پیش
  • فخری

    1

    به نظر من زوج خوبی میشن خیلی با حالن ممنون فاطمه بانوی عزیز عالی بود قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    در و تخته‌ی دوست داشتنی❣️❣️🥰

    ۵ ماه پیش
  • مریم

    0

    ممنونم عزیزم پارت عالی بود 👍❤️

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    تقدیم دلتون❤️

    ۵ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    آفرین بهمن کم کم داری تو دلش جا باز میکنی ☺️☺️😉

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❣️❣️❣️

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    چه عجب اروم کنار هم هستن

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰

    ۵ ماه پیش
کپی شد!