صدای زنی پشت در به قلم ساناز لرکی
پارت سی :
میان دو ویلای اشرافی و عظیم که مثل دو هیولای سنگیِ به خوابرفته در دو سوی خیابان قد علم کرده بودند، یک کوچهی فرعیِ باریک و ظلمات وجود داشت.
بدون لحظهای درنگ، مسیرم را کج کردم، خودم را به داخل آن شکافِ تاریک پرت کردم و در سیاهیِ مطلقش بلعیده شدم.
پشت دیوار برجسته و سنگیِ یکی از ویلاها کز کردم و زانوهایم را در بغل گرفتم.
سنگهای یخزدهی دیوار، مثل تیغههایی از
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
1خونه ی نلی فک کنم همون تونل وحشت خودمون باشه
۳ ماه پیشدنیا
0عالیهههههه
۴ ماه پیشموفرفری
1حامی جون ما رو باش فکر کردیم حامی این بیچاره میشی حقشو میگیری حالا باید یکیو پیدا کنیم نازلی رو از دست تو نجات بده
۴ ماه پیشپرنیا
2تو با این توصیفات قشنگت دلبری کن برامون زیباقلم❤️😍💝
۴ ماه پیشپرنیا
2خدا از سر تقصیراتت نگذره حامی ببین چیکار کرد با روانمون😂😂
۴ ماه پیشZinb
2بنظر میاد توت فرنگی و موش کوچولو جفتشون سرشون برای دردسر میخاره😂🍓🐁
۴ ماه پیشZinb
2ساناز عاشق این رمان شدم هر چقدر از زیباییش بگم کم گفتم قلمت مانا از بس گیرایی و جذابیت این رمان زیاده که با اولین پارتش آدمو دیونه خودش میکنه😍🔥
۴ ماه پیشZinb
1امیدوارم تا صبح سالم بمونی نازلی😬
۴ ماه پیشمین کویین
5چقدر ناراحتم که این داستان زیبا قرار نیست عاشقانه باشه
۵ ماه پیشسیتا
2ناراحت چههههه خدا خداکن نازلی جون سالم ب در ببره
۵ ماه پیشلیلی
0شایدددد نظر ساناز جون عوض شده😭🥲
۵ ماه پیشسیتا
3تف بهت حامی ک فک میکردیم واقعن حامی میشی قاتل روانی👻🤒😂
۵ ماه پیشسیتا
3وای قلبممم من تا اخر پارت باور نمیکردم رفته باشه هی استرس داشتم مث عجل معلق نازل شه😯🤒
۵ ماه پیشفاطمه
1دمت گرم ساناز خانوم
۵ ماه پیشملی
1محشرهههه ، یعنی چی میشه
۵ ماه پیشنیا
1وای وای واییییییی جالب شددددددد سانازجون لطفا امشب بازم پارت بزار
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
Medusa
0از اولشم نسبت به دوستش حس بدی داشتممم😭