پارت بیست و هشتم :

تاریکیِ متراکمِ درختانِ کاج، مثل دیواری سیاه مرا در خود بلعید.

شاخه‌های سوزنی و خشک، بی‌رحمانه به سر و صورتم شلاق می‌زدند و گونه‌هایم را می‌خراشیدند، اما دردی حس نمی‌کردم. فقط می‌دویدم. کور و بی‌هدف. تا اینکه در میان انبوه کاج‌ها، به تنه‌ی قطور و باشکوهِ یک درخت چنارِ کهنسال رسیدم.


پشت تنه‌ی زبرِ چنار پناه گرفتم و خودم را با تمام وزن به پوسته‌ی سخت و سردش چسبان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Medusa

    1

    چقدر استرس داره....

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    خدا نکنه دستش بهش برسه اوه اوه

    ۳ ماه پیش
  • دنیا

    1

    درسته اون خیانت کرده ولی دلیل نمیشه که بکشیش مرد😐

    ۴ ماه پیش
  • لیانا

    1

    وای نازلی بدو فرار کن تا بهت نرسیده

    ۴ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    نازلی خدا نکنه دستش بهت برسه ،از بوی جنازه همون اول باید در میرفتی😕😶

    ۴ ماه پیش
  • Zinb

    2

    ترسناک شد قضیه. نازلی جان الکی بهت نمیگفت موش کوچولو چون خودش گربه ای که میخواد بخورتت

    ۴ ماه پیش
  • ملی

    3

    حامی واقعاً جنون داره ، ای درد بگیری فرهاد که باعث شدی نازلی الان تو این موقعیت باشه

    ۵ ماه پیش
  • میم کویین

    3

    نه نکششششش😭

    ۵ ماه پیش
  • سیتا

    5

    وکیل معروف ت کجا جنون کجا ت کجا قتل کجا وااای اصن فک نمیکردم تو قاتل بشی البته هر چ ب عکست نگاه میکنم بیشتر همون قاتل بشت میاد🤒

    ۵ ماه پیش
  • سیتا

    3

    هی نازلی ت کجا وکیل معروف حامی ارشدان کجا :)

    ۵ ماه پیش
  • سیتا

    4

    نمیتونی میدونم ک نمیتونی🥲

    ۵ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!