پارت هشتم :

توی همین فکرا بودم که یکهو چشمم به آکورای قرمز رنگی افتاد.

حالا اون به جهنم.

پورشه بغل دستش چی میگفت؟!!

چشم‌هام چهارتا شد.

یه لحظه چشم‌هامو مالیدم و دوباره به این صحنه نادر خیره شدم.

باورم نمیشه.

من که می‌دونس ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!