پارت بیست و سوم :

سویل به نشانه ی همدردی کمر مرا بغل کرد. به او لبخند زدم و به یاسر گفتم: یه انتخاب احساسی اشتباهی و یه طلاق زودهنگام. حالا همه بهم میگن دست‌دوم. چرا؟ چون حالا دیگه دختر نیستم و زنم...

تند جلوی دهانم را چسبیدم ولی دیر شده بود. گفته بودم. از لپ‌هایم آتش بلند می‌شد. آن‌قدر خجالت کشیدم دلم می‌خواست خودم را با کِش جوراب دار بزنم. در دل خودم را شماتت کردم:

ریدی آب قطعه، آفتابه‌ام س

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!