پارت ششم :

بهراد با همون لباس‌ها به سمت تختش رفت و دراز کشید.

پتورو روی خودش کشید.

منم دست به سینه به دیوار اتاقش تکیه زدم و به بدبختی جدیدم فکر می‌کردم.

بهراد_نیاز به گفتن نیست، تو هر قدر بخوایی میتونی توی خونه من بمونی اما خودت بهتر میدونی ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!