پارت سی و سوم :

تازه از دیوار کناری ساختمان گذشته بودند که سرمه به مفهوم ظلماتی که شاهیار گفته بود، رسید و در دل خودش را بابت این پافشاری لعنت کرد! او که از تنها در تاریکی ماندن فوبیا داشت، با نزدیک شدن به شاهان می‌خواست به خودش اطمینان دهد تنها نیست؛ پس با نیم قدم فاصله عقب‌تر از او راه می‌رفت. قلبش از هیجان به سینه می‌کوبید و با کنجکاوی اطراف را از نظر می‌گذراند. شاهان با نور موبایلش راه‌ را روشن کر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    سپاس فراوان بابت رمان قشنگت ملیکا جون عالی بود قلم زیبات ماندگار ❤️ 🍀 ❤️ 🍀 ❤️ 🍀 ❤️

    ۵ ماه پیش
  • Melika

    0

    تازه دلیل اینکه پدر شاهان هیچ اموالی برای سیمین نذاشته هم میتونه همین باشه که از این عشق پنهان خبردار شده

    ۵ ماه پیش
  • Melika

    0

    حس میکنم عشق سیمین پدر سرمه بوده، رقیب عشقیش هم مهربان مادر سرمه است و بخاطر این از دیدن اون گردنبند تو گردن سرمه وحشت کرد که احتمالا یه جورایی به مرگ مهربان ربط داره این گردنبندم مثل اون انگشتره که به نظرم ادریس بهش داده عقیق آفریقاییه تازه اون فندک E که به شاهان داده هم بو داره

    ۵ ماه پیش
  • Melika

    0

    سیمین احتمالا به مرگ مادر سرمه ربط داره، سرمه هم شبیه ادریسه هم مهربان بخاطر همین گاهی دوستش داره و گاهی ازش می ترسه و میگه تو مردی

    ۵ ماه پیش
  • معصومه

    2

    فکر میکنم مهربان همون مهری خواهر مهراب باشه.

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    نمیدونم کههه

    ۵ ماه پیش
  • باران

    1

    عالیهدستت طلا

    ۵ ماه پیش
  • پروانه

    1

    گردنبندو تو گردنش دیده از اونجایی که اون مطعلق به مهربانه میگف تو مردی حس میکنم مرگ مهربان ربطی به سیمین داره

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    آفرین به توجه‌ت دختر🤍

    ۵ ماه پیش
  • آوا

    1

    این رمان واقعا قشنگه داستانش شخصیت هاش همشون خاص و متفاوتن خسته نباشی عزیزدل🤍

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    مرررسی قربونت برم من😍😌

    ۶ ماه پیش
  • فرشته

    1

    از زیبایی این رمان هرچی بگم، کمه! شخصیت های جدید و دوست داشتنی و قلمی حرفه ای و بی نظیر✨ خیلی ممنونم بانو❤️ بابت تخفیف رمان هم متشکرم🙏🏻❤️

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    فدای شما بشم من مرررسی که همراهمی عشق جانم😍💋🌸

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    خیلی خیلی قشنگ بود ممنون خسته نباشید 🌹🌹🌹🌹🌹🌹

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    قشنگ نگاهته💋🌸❤️

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    واقعا هوش و سر و زبون این دختر ستودنیههه

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    دقیقاا شاهانم گرفتار همین چیزا شده💆🏼‍♀️😌

    ۶ ماه پیش
  • رها

    0

    عالی بود .سرمه خیلی باهوش و مهربونه.

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    مرسی جانم🌸💜💋

    ۶ ماه پیش
  • هانیه

    0

    فقط اون جایی که گفت دوست داری بگم شاهان جون 😂😂😂😂

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    0

    سلام برای شما هم پارت ۲۶ به بعد قفله؟

    ۶ ماه پیش
  • هانیه

    0

    سلام نفس جون نه تا پارت 35 رایگانه

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    دخترمون زبونش درااازه😂❤️

    ۶ ماه پیش
  • هانیه

    0

    هرچی جلو تر میریم بیشتر معمایی میشه 🧐🤔

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    تیش تیش😌😎❤️

    ۶ ماه پیش
  • هانیه

    1

    وای ممنون نویسنده عزیز بابت این پارت های طولانی 😉🥰❤️

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    بوس زیاد😍💜

    ۶ ماه پیش
  • رها

    0

    خوشحالم که شاهیار زود قبول کرد که ترک کنه . دستت درد نکنه نویسنده عزیز برای پارتهای طولانی و قشنگ

    ۶ ماه پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    اره واقعا اون بچه گناه دارههه😭

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️