پارت چهارم :
به یکباره مُهَنا که درحال خوردن چاییش بود، با شنیدن اسم اردوان، چایی پرید گلوش و به سرفه افتاد.
بقیه هم با چشمهای گرد شده به سمت بهراد برگشتن.
مهسان سریع واکنش نشون داد و گفت:
مهسان_این مسخره بازیا چیه این چه حرفیه بهراد
_ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

شیما
0خسته نباشی دلببر خانوم رمان قشنگیه