نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت چهل :
چراغهای پایه دار، نور زرد رنگشان را پخش کرده بودند روی مسیرهای سنگفرش شده ویلا و حتی روی چمنها!
مردان همایونفر به دور یکدیگر حلقه بسته بودند و سایه لرزان هر کدام روی زمین کشیده شده بود. هر کدام با چهرههای سرد و بیتفاوت...
سورن میانشان ایستاده بود...
صاف و مقتدر! خیره به مردی که مقابلش زانو زده بود و دستهایش را به پشت بسته بودند.
یک کیسه برنج سرآشپز سر و صورت مرد را پوش
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aysan
0امکان نداره بابای دنیز آدم معمولی ای باشه🤔 و اینکه آقا سورن دلتون سریده دیگه ترس از ریسمون و اینا فایده نداره🙏🏼
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ ماه پیشنیلا
1یه نظر غیر محبوب نکنه بابای دنیز اقبال باشه
۶ ماه پیششبنم
2عالی بود سپاسگزارم پدردنیز مشکوک هست صددرصد با همایونفرها یک ارتباطی هست ولی عاشق شدنشون هردو قشنگه با همه تفاوتها اختلاف موقعیت ها داستانی پراز استرس وشوک
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
باید دید پدر دنیز چی توی سرشه🧐
۷ ماه پیشریحانه
2سورنه عاشق هم جذابه من حواسم بهتون هست ای خداااا🤩😍
۷ ماه پیشZahra
0سورنا نیلی دلبر بود دلبر ببینیم برای دنیز چه میکنه
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ببینم چه میکنه این بازیکن 👀
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۷ ماه پیشZahra
1دنیز رو دوست داریم ولی نیلی سورنا یه چیز دیگه بود ببینیم چی میشه 🫠
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۷ ماه پیشآیه
0ممنون آزاده جان مثل همیشه عالی💖🌺
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۷ ماه پیشFatemeh
3سورن پدر خوانده هستش، آدم کشه قاتله😬 دنیز هم که حتی گوشت گوسفندم نمیتونه بخوره با کشتن گوسفندم هم مخالفه اخه اینا قراره چطوری مزدوج بشن منطقی نیس نمی دونم ولی احساس می کنم هر لحظه قراره ورق بگرده و به ما شوک وارد بشه🤭😂🤍
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
شاید مزدوج نشدن🙈
۷ ماه پیشترنم
2صحبت کاریه و انقد استرس داری هی به در نگاه میکنی😉خیلی پارت خوبی بود خسته نباشی آزاده جون💙
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۷ ماه پیشترنم
3سورن عاشق شده به به..نگرانی و استرسشم قشنگه و دوست دارم😍
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۷ ماه پیشترنم
3وااای فقط اونجایی که گفت من حواسم بهتون هس بعد هی عوضش کرد😂این پسر خیلیییی خوبه
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۷ ماه پیشترنم
2بیچاره رعنا خانم ی بچه رو تنهایی بزرگش کرده تک و تنها نگاه به ظاهر خندونش نکنیم غم خیلی بزرگی تو دلشه
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره واقعا💔 بزرگ کردن بچه بدون پدر یا مادرخیییییییلی سخته. واقعا بچه به هر دو نیاز داره
۷ ماه پیشترنم
1تازه بابای دنیز فیلش یاد هندوستان کرده؟نکنه اونم از مافیاست نمیدونم چرا ازش میترسم ولی
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۷ ماه پیشایلما
2آخ سورن بالاخره یه حرکتی زدی بعد نیلی
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۷ ماه پیشزینب سالمیان
1رمان خیلی قشنگی هست فقط من اولین رمان خانم دریکوندی دارم میخونم میشه راهنمایی کنید به ترتیب چطور رمانهای ایشون رو بخونم
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سلام عزیزم همراهی شما باعث افتخاره😍💚 هر چند نپنتی رو میشه کاملا به صورت مستقل خوند ولی اگه ترتیبش رو میخوای: (دومینو، مهمیزهای سیاه، نپنتی) و دیگر رمانهای من ترتیبش: (در رویای دژاوو، مونالیزا) باقی رمان ها مستقل هستن و ترتیبی ندارن✨
۷ ماه پیشزینب سالمیان
1خیلی ممنونم ازتون خانم دریکوندی🙏🥰
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Asal
0احساس میکنم بابای دنیز کله گنده است خدابخیر کنه