پارت صد و چهارم :

- همه ی اینا رو ول کن فقط به روزی فکر کن که قراره عین یه پدر واقعی تو رو برام خواستگاری کنه.
چقدر همایون را کم میشناخت!. همان مردی که تا به این لحظه از هیچ تلاشی برای نابود کردن خاندان مهام رویگردان نبوده و حالا در تایتانیک تفریحی مجللش روی آبهای خروشان و خشمگین خلیج فارس امیدی به زنده ماندنش نبود. بدنه ی قایق بر اثر برخورد با صخره ای ترک خورده بود. پمپ تخلیه ی آب به دلیل فشار بیش از حد آØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    من اینقد دوست دارم اینایی که واسه همدیگه لقب دارن.. این موفنری های پارسا هم خیلی به دلم میشینه

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    👍🏼🥰

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️