اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و دوم :
- فکر میکنی تا بندر «پل» چقدر راهه؟
کاپیتان اکبری شانه ای بالا انداخت و با نگرانی جواب داد:
- با این هوای خراب هیچ نظری ندارم مهندس. کاش میشد فردا راه بیفتیم من به کیوان هم گفـ...
همایون دستی به نشانه ی مخالفت در هوا تکان داد و کلام اکبری را قاطعانه برید:
- حتی یک دقیقه هم فرصت نداریم. همین الان پلیس جزیره دستور بازداشت منو به تمام پایگاههای نظامیش داده. فقط عجله کن. با بیشترین سØ
لطفا صبر کنید...

شادان
0عجب فریبا براش برنامه چیدن