اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و یک :
مشغول تعویض لباسهای تنش بود که سهیلا با چند ضربه به در اتاق وارد شد و با دیدن ساک لباسهای همایون تای ابروی راستش بالا پرید. دستی به موهای کوتاه بلوندش کشید و گفت:
- اوغور بخیر مهندس ... کجا به سلامتی؟
همایون زیپ شلوار پارچه ای نخودی رنگش را بالا کشید و در حالیکه دکمه های پیراهنش را میبست جواب داد:
- یه کاری برام پیش اومده باید برم قشم. نمیدونم چقدر اونجا کارم طول میکشه. تو مراقب خÙ

لطفا صبر کنید...

شادان
0کاش ولی سامان یه کپی چیزی میگرفت از فلش .. حیف اینهمه اطلاعاته راحت بده بره