حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت نود و دوم :
اشکهایم بیاراده بر گونههایم جاری بود، اما نگاهم را برگرداندم. نمیخواستم او این ضعف را ببیند. نمیخواستم او بداند که هر کلمهاش، مثل تیغ جراحی، دارد زخمهای قدیمیِ التیامنیافتهام را باز میکند.
به یاد دستان لرزان پدر افتادم، همان دستهایی که دیروز در آن اتاق وحشت، با آخرین توان مرا نوازش کرد و گفت «برو». نان را روی میز گذاشتم. دیگر حتی قادر به قورت دادن یک لقمه هم نبودم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نفیسا
0عزیزم بع اعصاب خودت مصلحت باش.من الان چند ماهه دارم خماری میکشم.باید صبور باشی 😊
۵ ماه پیشعاطی
0سلام نفیسا ..من در آرامش کامل با مبینا کرف میزنم به حدی داستان بران جذابه که ازش درخواست کردم و تیری در تاریکی بود..وگرنه میدونم مبینا طبق روال و ترتیبی که هست میره جلو..
۵ ماه پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
ممنون بابت نظرت عزیزم این هفته پارت طولانی تری بارگذاری می کنم تا بیشتر لذت ببرید از خوندن 💙🦋
۵ ماه پیشعاطی
0خیلیم عالی😉✌️💙
۵ ماه پیشعاطی
0الان اون خواب مارال که از بهشت وارد زمین پر خون وجغد مرده روی لباسش بود تعبیرش چیه میخواست شومی یک چیزی رو بگی مبینا؟ خواب دقیق یادم نیست.. یکم خواب رو توضیح میدی برام؟
۵ ماه پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
سلام عاطی عزیزم، تمام نظرای قشنگ و فکت های جالبت رو خوندم . رمان درحال تایپه و این هفته بیشتر باز گذاری می کنم تا کامل شه همه چیز چون بگم اسپویل میشه و بقیه هم درحال خوندن هستن و اینکه خیلی بانمکی شما😂💙🦋
۵ ماه پیشعاطی
0مرسی مبینا جون💙😊 بانمکی از خودتونه✌️💙
۵ ماه پیشعاطی
0مبینا محمد چرا میخواست فرار بکنه واقعا میخواست تمام اسناد رو بنام مارال بزنه یا اونم نقشه بود ؟!
۵ ماه پیشعاطی
1بچه ها قضیه ی اون کاغذ ها که از صندوقچه کیوان درآورده بود برای خسرو ببره اونها همش نقشه بود و الکی بود که مارال وارد داستان بشه یا واقعا با گذشته مارال ارتباطی داره ؟!
۵ ماه پیشعاطی
0خسرو این همه ثروت و دم و دستگاه از کجا داره؟؟؟؟ اصلا چرا دلش میخواد که به گروه اونها مارال ملحق بشه؟!
۵ ماه پیشعاطی
0خسرو چرا اینقدر خوددار است نسبت به رفتارهای خشن مارال.. ؟ به راستی او کیست ؟ برادر ؟ نامزد ؟ همسر ؟ پسرعمو؟ پسردایی؟ پسرخاله؟
۵ ماه پیشعاطی
0محمد چند تا دختر و پسر دارد ؟ چرا باید تلقین کند اورا دوست دارد فقط؟ یعنی در واقعیت هم میدانست که اورا واقعا دوست ندارد ؟! چه پارادوکس ذهنی عجیبی ...مارال تو کی هستی؟!
۵ ماه پیشعاطی
0چرا سر خاک پدر وادر واقعیش نرفته؟ میخواسته چه حقیقتی پنهان بمونه؟
۵ ماه پیشعاطی
1چرا از اون همه صبحانه گذشتند؟ من اگر در هرحالتی بودم اول صبحانه..خط قرمز من نخوردن صبحانه است..یعنی چی
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

عاطی
0من پارت هدیه میخوام مبینا🥹