پارت شصت و هشتم :

****
من آماده شده بودم ،ماریانا بهم کمک کرده بود تا میکاپ کنم و یه لباس هم بهم قرض داده بود.
یک پیراهن مشکی لمه شاین بلند ویقه اسکی پوشیده.
خودم اون‌و انتخاب کرده بودم و ماریانا به شدت مخالفت بود.
چون معتقد بود این لباس ریون بلک رو تحت تاثیر قرار نمیده.
هوا سرد بود ومن نمی تونستم یه لباس باز بپوشم وریسک سرماخوردگی رو هم به جون بخرم.
البته من هنوز نمی دونستم کجا قراره بریم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهناز

    0

    غمگینم🥲💔الارا گناه داره

    ۵ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    اِلارای طفلی💔🥲

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    0

    پارت یکم ویرایش نیاز داره، متن تکرار شده

    ۸ ماه پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    آره الان متوجه شدم درستش کردم😁🙂‍↕️

    ۸ ماه پیش
  • زهرا

    0

    دستت درد نکنه، خسته نباشی😘

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️