بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت هفتاد و یک :
صدایی بلند و ضجه مانند، سکوت سنگین عمارت قوام را مثل شیشهای نازک در هم شکست.
ـ برسید... تو رو خدا برسید! آقا... حال آقا بد شد!
صدای زری بود؛ جیغی ممتد و لرزان که انگار از تهِ چاهِ وحشت بالا میآمد و در دالانهای تودرتوی عمارت میپیچید. خون در رگهایم یخ بست. ترسی غریزی، بدنم را لرزاند.
هنوز فرصت نکرده بودم کامل از جایم بلند شوم که نریمان با سرعت برق از مقابلِ درِ Ù
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
عاطی
0قاتل هر دو پس یکی بوده
۳ هفته پیشZinb
1وای وای چرا باید دونفرشون اینطور بشن🤯
۸ ماه پیشپری
0نویسنده عزیز یه خواهشی ازتون دارم امکانش هست که دیگه اهنگ هایه شروین رو نذارید ؟
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0حرف بزن رخساره حرف بزن...
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
1یعنی کیه این وسط که همه رو بازیچه ی خودش کرده؟
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
1قوام پس مضنون مرگ بابای رخساره نیست...
۸ ماه پیشپرنیا
1یکی این وسط رازی داره که اینا میدونستن و اینجوری اونا رو از سرراه برداشته ،، قمر و برادرش دست دارن آیا
۸ ماه پیشاکرم بانو
0یعنی مسموم شدن؟کیه که هم پدربزرگ رخساره،هم قوام رو به یه شکل مسموم کرده؟
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زری
0قاتل کیه که هم تو روستا بوده و پدربزرگشو مسموم کرده و هم اینجا تو تهران.. وچرا؟