بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت هفتاد :
نریمان با آن قد و قامت کشیده که حتی خستگی هم نمیتوانست خمیدهاش کند، کنار تخت ایستاد. دستش را پیش آورد، نه آنطور که اربابی به رعیتش لطف میکند، بلکه آنگونه که همرزمی به همرزم زخمیاش یاری میرساند. بازویم را گرفت. گرمای دستش از روی پیراهن نازک نخی هم حس میشد و تضاد عجیبی با سرمای نگاهش داشت.
کمکم کرد تا روی تشک ابریشمی بنشینم. وقتی وزنم را روی تخت انداختم، تشک ن
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zinb
3این دیگه مثلث عشقی نیست لوزی عشقیه😂💗
۸ ماه پیشماهرخ
5اولین بار هر ۳ تا شخصیت داستان دوست داریم به دخترمون برسن حالا چیکار کنیم 😅
۸ ماه پیشموفرفری
2دلم برای این ۲تا برادر میسوزه یعنی تهش کی میرسع ب این دختر من میگم طاهر و خانوادش اون روستایی های پدرش رو اذیت کردن یا انداختن بیرون هرچی هست خوب نیس :// مرسی سانازم بیشتر برامون پارت بزار❤🦋
۸ ماه پیشZahra
2اخ اخ بچم فرداد چی کشیده اون شب قدر بدون رخساره خانوم هومان که اون سری گفت طاهر زده زیر حرفش الان یه چیز دیگه میگه
۸ ماه پیشپرنیا
2فک کنم طاهر با مادرش مردمو اذیت میکنن ، خواستن فقط رخساره دور بشه ،،،ولی من طاهرو خیلی باور داشتم ..
۸ ماه پیشسیتا
3همیشه همون که باورش داری باوراتو نابود میکنه :)
۸ ماه پیشپرنیا
0تا ابد حق👍👌
۸ ماه پیشاکرم بانو
1یا طاهر نامردی بزرگی کرده ،یا بلایی سرش اوردن،چیز دیگه ای ب ذهنم نمیرسه
۸ ماه پیشاکرم بانو
1دیدی فرداد ولش نکرده بود و دنبالش گشته بچم😍😍😍
۸ ماه پیشسیتا
0هعییی امان از درد فرداد🤒🫂
۸ ماه پیشسیتا
2حتی قمرالملوک هم بیشتر از هومان به دل میشینه نمیدونم چرا این بشر انقد حال به هم زنه :/
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0چه معنیه اهنگ بهش میخوره🙂
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0مرسی ساناز جان،پارت بسیار محشری بود💕✨
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
1خیلی دردناکه سه برادر عاشق یه نفر بشن😭😭
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
1اخی...اونجایی که زانو زد جفت تختش😭🛐🛐🛐
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0من طاها رو خیلی قبول داشتم...ولی حرف هومان رو ترجیح میدم به طاها...حالا میخواد اشتباه باشه🎀
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Negar
0خوبن همشونا،ولی فقط فرداد.لطفا ناامیدم نکن در آینده پسر.زال چقدر عکسش کیوت و قشنگه