پارت پنجاه و پنجم :

16
«خیلی خوشحالم که فرصت صحبت داشتیم. واقعاً امیدوارم قدم جای من بگذاری. دوست داشتنی می‌شد اگر تو هم اینجا در دربار بهار بودی، واقعاً دوست‌داشتنی.» انگشتانش گره خورد و باز شد. «شاید قبل از بازگشتت به ویمزی بار دیگه صحبت کنیم، تا اون کلمه رو دوباره بهم یادآوری کنی. اوه، فراموشکاری من واقعاً بامزست.»

لبخندم روی صورتم حک شده بود. روک کنارم جابجا شد، اما جرأت نکردم به او نگاه کنم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.