پارت پنجاه و چهارم :

چشمان یکدیگر را نمی دیدیم. بسیاری از الف های که به آنان سلام کردم، حامیان فعلی یا سابق من بودند، مانند سوالوتِیل که با صدای بلند مرا در گفتگو درباره سفارش گذشته‌اش درگیر کرد، درحالی که دیگران در صف با حسادت از روی شانه‌هایش نگاه می‌کردند. همه آن‌ها با هنر من آشنا بودند.
با گذشت عصر، بی‌حوصلگی من بیشتر شد. به زمان نیاز داشتم تا قبل از غروب مواد اولیه جمع‌آوری کنم. از آن مهم‌تر، حال

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.