شیپور فرشته به قلم ملیکا کمانی
پارت بیست و هشتم :
فصل سوم:
گارسون غذاها را آورد و مقابل نیکان و صحرا گذاشت.
- بفرمایید عزیزم! از صبح مطب بودی، خستهای؛ رنگتم پریده.
صحرا که از همان «عزیزم» اول جمله خجالت کشیده بود، سر پایین انداخت تا خون هجومآورده به صورتش از چشم مرد دور بماند.
- لطفاً اینجوری با من حرف نزنید! درسته قبول کردم با هم آشنا بشیم؛ ولی فقط آشنایی!
نیکان که از آنهمه حیا و خانمیاش حظ کرده بود، لبخندی زد.
-
مطالعهی این پارت حدودا ۲۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

ملیکا کمانی | نویسنده رمان
ایجانم🩷
۵ ماه پیشHhh
0ولی از یه طرف پریوا هم حق داره..
۵ ماه پیشزهرا
0چقدر یه ادم باید کثیف باشه اخه کاش شاهیار و یکی نجات بده چرا فک میکنم سرمه میفهمه که معتاد شده
۵ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
عزیز مهربونم🫠😭🤍
۵ ماه پیشپروانه
0خداکنه وقتی شاهیار میره پیش سرمه سرمه از حالاتش بفهمه داره به چیزی معتاد میشه اخه سرمه با نگاه کردن به اون مردی که زنشو تیکه تیکه کرده بود فهمید که اون مرد قبلا اعتیاد داشته خداکنه اعتیاد شاهیار هم بفهمه
۵ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
کلا سرمه قدرت استنتاجش خوبه امیدوارم بتونه به این بچهها کمک کنه🌝💜
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0از میلاد خوشم میاد...بهش میاد ادم خوبی باشه..
۶ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
آدم حسابیه😎 یه دشمن شریف!
۶ ماه پیشروانشناس آینده
0من عجیب برای سهیل مشتاقم ازش بیشتر بدونم بخونم احساس میکنم مثل پریوا نیست حداقل با این حرفا ثابت کرد که واقعا عاشق پریزاد بوده🫠 نیکان واقعا دلشو داده به صحرا مردم برای لاتی صحبت کردنش 🥹😍 سرمه ناجی شاهیار شد و باید ببینیم افسونگر می دونه شاهان رو زمین بزنه
۷ ماه پیشفرشته
1عالی بود مثل همیشه... خیلی ممنونم بانو، فدای قلبِ مهربونتون، خیلی ممنونم بابت پارت های هدیه🙏🏻❤️ قلمتان همیشه جاودان و درخشان✨❤️
۷ ماه پیشنیلوفر آبی
0عالی بود ممنون خسته نباشید
۷ ماه پیشهانیه
0عالی بود. ملیکا جون عکس شخصیت های رمان رو هم میزاری
۷ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
آره قربونت برم استوری میکنم😍
۷ ماه پیشهانیه
0پس برای چی برای من نمیاره من نمیتونم ببینم 🥺 میزنم رو استوری لیست رمان هاتون رو میاره ملیکا جون
۷ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
ایجانم نمیدونم 🥹
۷ ماه پیشهیفا
0ای بابا این پریوا هم قوزبالای قوزه کاشکی شاهان یاسرمه بفهمن وشاهیارو نجات بدن
۷ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
ایحایح😎
۷ ماه پیشعاطی
1لطفا بیشتر از گذشته بگو
۷ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
چشمممم😁😌
۷ ماه پیشعاطی
1بنظرم شاهیار هم به دست نور خانواده یعنی سرمه بانو نجات پیدا میکنه...یعنی سرمه نجات بخش این خاندان میشه ... حالا ببین
۷ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
ایجانم چه اسم قشنگی نور... واقعا سرمه نوره😍💜🌞
۷ ماه پیشاکرم بانو
3کاش سرمه بفهمه و بتونه شاهیارو نجات بده،یامیلاد کاسه کوزه شو بشکنه،دختره ی عوضی
۷ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
کاش🌞
۷ ماه پیشریحانه
1خسته نباشییییی💙💙 طولانی و عالی ممنونم
۷ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
سلامت باشی جانم❤️
۷ ماه پیشنفس
1مرسی عزیزم پارت طولانی زیبای بود
۷ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
نوش نگاهت عسلچه😍
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0گناه داره شاهان نگرانشم.ممنون از رمان خوبت عزیزم قلم زیبات مانا❤️❤️❤️❤️❤️❤️