پارت سی و هفتم :

صبح با مادر صبحانه می خوردیم که لاله از محل کارش زنگ زد و پچ پچ کنان گفت:می خوام زنگ بزنم به اون یارو پسره! لقمه در گلویم پرید و به زور گفتم:هنوز زنگ نزدی؟ لاله هرهر خندید و گفت:زود زنگ بزنم پررو می شه...چه خبره حالا! با دهان پر گفتم:خاک بر سرت!اینم می پره می ره و دیگه می ترشی...اونوقت عمو کمال باید راه بیفته و برات بره خواستگاری... لاله دوباره خندید و گفت:حسابتو بعدا" می رسم...الانم کار دارم ...خدا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    حدس🤔..حتما شهرام نمیاد جلو مهمونا تا دخترمون مجبور بشه بره دنبالش.البته بعید میدونم.ولی حدسِ دیگه

    ۳ ماه پیش
  • فاطی

    0

    اینقدر عمل عمل کردن گفتم الان چه عملی هست..چشم که دیگه همگانی شده.پاشو جمع کن خودت و شهرام جوون..روزهایم بدون هیچ حسی میگذرد دیگر نمیدانم چه چیزی میخواهم.به قول مادرم اتفاقی که اقتاده باید بقیه راه و درست برم ولی چگونه با کدوم همراه

    ۳ ماه پیش
  • شیوا

    1

    همون پس مرسی مهشاد جون بابت پارت هدیه خیلی سوپرایزه خوبی بود

    ۸ ماه پیش
  • شیوا

    1

    پس چشمشو عمل کرده که خوش گل شه شاید چون بش اون حرفو رفته عمل نه؟ 😂😂😂👍 چقدر این آلاله باحاله شهرامم اگه این کارو ب خاطر اون حرف کرده باشه خیلیییی کراشه

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقااا عزیزم...

    ۸ ماه پیش
  • Sajede_17

    1

    حدس میزنم شهرام برای اینکه بیاد پایین و با مهمونا بشینه با مادرش مخالفت میکنه و باز غوغا به پا بشه! و پیمان هم به خواستگاری لاله بره. و .....

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حالا تو پارتهای بعد معلوم می سه عزیزم

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    دمت گرم بازم ازین پارت هدیه ها بذار

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حتما عزیزم

    ۸ ماه پیش
  • تارا

    1

    بانو جونم خسته نباشی عالی بود روم نمیشه دیگه ازت پارت هدیه بخوام ولی میخوام

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دیگه امشبم هدیه بود....عزیزم.

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️