پارت صد و یک :

مشغول تعویض لباسهای تنش بود که سهیلا با چند ضربه به در اتاق وارد شد و با دیدن ساک لباسهای همایون تای ابروی راستش بالا پرید. دستی به موهای کوتاه بلوندش کشید و گفت:
- اوغور بخیر مهندس ... کجا به سلامتی؟
همایون زیپ شلوار پارچه ای نخودی رنگش را بالا کشید و در حالیکه دکمه های پیراهنش را میبست جواب داد:
- یه کاری برام پیش اومده باید برم قشم. نمیدونم چقدر اونجا کارم طول میکشه. تو مراقب خÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    کاش ولی سامان یه کپی چیزی میگرفت از فلش .. حیف اینهمه اطلاعاته راحت بده بره

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    تو لپتاپش یه کپی برداشته دیگه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️