کابوس پرواز به قلم زهرا زارعی
پارت سی و هفتم :
«سریعترین بلیت برای ایتالیا رو رزرو کن.»
«چشم، قربان. ریاحی رو چی کار کنم؟»
«بکشیدش یا حافظهاش رو پاک کنید، بفرستیدش بره.»
«چشم.»
«خبر اوکیکردن بلیت رو تا یه ربع دیگه بده.»
«چشم.»
میخواستم بروم ایتالیا. احتمالاً چند روزی نبودم، برای همین مثل همیشه قبل از رفتن، از دور رفتم نگاهش کنم. سمت مطبش رفتم. بعد از بیست دقیقه رانندگی در ظهر با نور آفتاب کورکننده رسیدم.
لطفا صبر کنید...
