پارت هفده :


امروز مجبور شد مهدیار را با خود به تعمیرگاه بیاورد. انقدر بهانه گرفت تا آهی اسباب بازی محبوبش را خرید. یک سوم نقدینگی درون کارت عابرش سر قولی که داده بود، خرج شد. پدر و پسر بدون رحم جیب او را خالی می‌کردند. اما دیدن خنده‌های مهدیار برای او به اندازه تمام ثروت دنیا می‌ارزید. حالا هم پسرک به همراه جاوید تعمیرگاه را بهم ریخته بودند.
شانس با آهی یار بود که حاجی بیات با دیدن مهدیار به Û

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️