ویولت به قلم حمیده سادات منتظری
پارت هفده :
امروز مجبور شد مهدیار را با خود به تعمیرگاه بیاورد. انقدر بهانه گرفت تا آهی اسباب بازی محبوبش را خرید. یک سوم نقدینگی درون کارت عابرش سر قولی که داده بود، خرج شد. پدر و پسر بدون رحم جیب او را خالی میکردند. اما دیدن خندههای مهدیار برای او به اندازه تمام ثروت دنیا میارزید. حالا هم پسرک به همراه جاوید تعمیرگاه را بهم ریخته بودند.
شانس با آهی یار بود که حاجی بیات با دیدن مهدیار به Û
لطفا صبر کنید...
