افول دیدگانت به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت هفتاد و ششم :
شادمهر و آصف آرام وارد اتاق شد و پسرک، با چشمانی پر از اضطراب، از پشت سر شادمهر سرک کشید. نگاهش به پناه افتاد که با اشک و ترس به او خیره شده بود.
دلش طاقت نیاورد؛ بیاختیار قدمی جلو گذاشت.
پرویز با دیدن حرکت او، اسلحه را بالا آورد و ماشه را کشید. گلوله در شانهی آصف نشست و او با تکان شدیدی به عقب پرت شد و نعرهای از شدت درد کشید.
پناه با فریادی پر از وحشت نامش را صدا زد، اما با
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فدات بشم عزیزم شکر که لذت بردی ✨❤️
۲ ماه پیشوکیلی
0تشکربابت رمانتون خیلی خوب بود🥰
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
نوش چشماتون
۳ ماه پیشEmma
0ممنون از رمان زیبایی که نوشتید ، موضوع جالبی داشت ، پایانش هم منطقی و زیبا بود . ❤️❤️👏👏👏
۵ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
ممنون بابت اینکه خوندی و نظر دادی امیدوارم لذت برده باشی
۵ ماه پیشهانیه
2چقد خوب که پناه تونست عرفان رو ببخشه چون بخشیدن قاتل پدرت کار آسونی نیست آفرین 🙂🤍
۷ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دقیقا
۷ ماه پیشفاطمه
1بخشش دل بزرگی میخواد آفرین به پناه عزیز عالی بود💚💚💚
۷ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
👏👏
۷ ماه پیشآمنه
3بانو اخه چرا نگفتین چرا اینکار رو کرده الان باید منتظر دلیل بمونم راستی رمان اربابی رو کدوم قسمت میذارید
۷ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
مشخص میشه زیبا.... اسم رمان فرد باشکوه هست و نقل باقی رمانهام به صورت آنلاین پارت گذاری میشه
۷ ماه پیشتارا
1عالی بود خسته نباشی گلم
۷ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزی زیبا
۷ ماه پیشسوگند
3مرسی ممنون عالی بود 😘😘
۷ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فداتم که
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0عزیزم منون از قلم شیوات که خیلی قشنگ حس های دو گانه کسی رو که کور شده توصیف میکنه خسته نباشی 🥰