پارت هفتاد و پنجم :

اما به یک باره صدای بوق متعدد ماشینی باعث شد پرهام و آصف به خود بیایند و یک راست با دویدن خود را به در برسانند. باز شدن در همانا و دیدن صورت بشاش و ذوق زده‌ی سرگرد شادمهر پایدار همانا که با صدایی محکم و هیجان‌زده گفت:
«رد پناه مهرجو رو پیدا کردم!»
آصف که گونه و بینی‌اش از بابت بودن زیاد در هوای سرد بیرون عمارت کبود شده بود با ناباوری پرسید:
«چی... گفتی؟!»
شادمهر لبخند زد، کØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هانیه

    1

    امیدوارم که اتفاق بدی نیوفته 💔🥀

    ۸ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ☺️❤️نمیفته

    ۸ ماه پیش
  • محیا

    1

    امیدوارم برای هیچ کدومشون اتفاقی نیفته 💔💔🧡🧡🧡🧡

    ۸ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    امیدوارم

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    دستتون درد نکنه واقعا نویسنده های عزیز عالی بود امیدوارم پایان خوشی داشته باشه🙏🌹

    ۸ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    قطعا همینطوره نگران نباش گل

    ۸ ماه پیش
  • تارا

    5

    وای گلم عالی بود ولی یه پارت هدیه هم مهمونمون میکنی بانو جان

    ۸ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دیگه پارتهای اخریم از من هدیه نخواه 🤧🤧

    ۸ ماه پیش
  • تارا

    1

    چشم بانو جان قلمت مانا عزیزم

    ۸ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فداتم عزیزم

    ۸ ماه پیش
  • آمنه

    1

    بانو باور کنید دل من هم گرفته بود و حتی میتوانم بگم نفسم یواش بود انگار اونجا بودم ومیترسیدم پرویز بفهمه اخه چکار میکنید بانو

    ۸ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ای جانم عزیزم... یه خبر خوش بهت بدم که یادمه یک بار شما و چند نفر از دوستان تو خصوصی ازم خواستن رمان تو سبک اربابی بنویسم و استارتش یک هفته ای هست خورده و انشالله به محض درست شدن کاور و چند مورد دیگه پارت گذاریش تو پلتفرم شروع میشه😊

    ۸ ماه پیش
  • سوگند

    2

    چه هیجانی شده بی صبرانه منتظر بقیه رومان هستیم ممنون ازت بانو جان 😘

    ۸ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم که زیبا

    ۸ ماه پیش
  • افسون

    2

    خیلی نفس گیر بود برای تمام کسایی که منتظرند عزیزشونپیدا بشه ممنون

    ۸ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ❤️😢 واقعا سخته امیدوارم هیچکس به این درد مبتلا نشه

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️