ناتوان مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت شصت و دوم :
فصل شصتودو
کای
ذهنم گنگ است و سرم سنگین.
این نمیتونه واقعی باشه. چهار تا خفهکن جلوی هر کدوممون وایسادن و دارن قدرتمون رو خفه میکنن.
هر شرکتکنندهای، جز پیدین حس میکند سرش دارد میشکافد. میدانم قدرت خفهکنها روی او اثری ندارد، اما چرا هیچکدام از اعضای مقاومت حتی لمسش نمیکنند؟ چرا هیچ نگهبانی برایش نگذاشتهاند یا نزدیکش نمیشوند؟
این فکر
لطفا صبر کنید...
