ناتوان مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت سی و دوم :
فصل سیودو
کای
«نه!»
فریاد از اعماق گلویم برمیآید، درحالیکه شوک و انزجار مرا به تکهتکه شدن تهدید میکند. ناباورانه به جکس نگاه میکنم.
چشمان گردشدهی جکس، بیصدا، به چشمانم خیره ماندهاند. اشک، بیاجازه از چشمهای درشت و قهوهایاش سرازیر میشود و روی گونههای خاکیاش میلغزد. وحشت تمام وجودش را بلعیده و حالا دارد روی زانوها به عقب میافتد، ناتوان از Ú
لطفا صبر کنید...
