پارت سی :

فصل سی
پیدین
جای تعجب نیست که به حرفش گوش نمی‌دهم. به محض اینکه از نشستن روی آن کُنده‌ی لعنتی بی‌حس می‌شوم، برمی‌خیزم و اطراف آتشمان می‌چرخم. آب سرد نهر را به صورتم می‌پاشم و اجازه می‌دهم سرما به پوستم بنشیند. بعد، کنار آتش روی زمین سفتی که خیلی خوب می‌شناسمش، دراز می‌کشم.
از تماشای اینکه کای جسد سیدی را روی شانه‌اش می‌اندازد و می‌رود، سر باز می‌زنم. نمی‌دانم کجا می‌ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️