صدای زنی پشت در به قلم ساناز لرکی
پارت چهارده :
ساندویچ را با ولع خوردم. انگار سالها بود چیزی نخورده بودم. طعم دودی بوقلمون و گرمای مطبوع بخاری که حالا داشت یخزدگی هوا را میشکست، کمی آرامم کرد. اما طعم شکلات نارگیلی... آن طعم لعنتی، بیشتر از هر چیزی مرا گیج کرده بود.
او رفته بود بالا. صدای پاهایش را شنیدم که سنگین و آرام از پلهها بالا رفت و در را بست.
دوباره سکوت برگشت، اما این بار سکوتی که بوی نفت و شکلات میداد.
Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Medusa
1میدونه قبلا موش کوچولو رفته خونه لولوخرخره؟
۶ ماه پیشMedusa
1_جیغ هات خیلی قشنگتر از سکوتته_از اون دسته دیالوگ هاست که فقط دارک رومنس خون ها دوسش دارن🌚🎀
۶ ماه پیشMedusa
0فکر کنم فهمیده که نازلی صدای اون زنو شنیده
۶ ماه پیشMedusa
1اینجا تاریکی وزن داشت...وای دقیقا راست میگه بهترین توصیف
۶ ماه پیشMedusa
1خب دیگه توی *** تاریک هم گیر افتاد عالی شد...حتی وقتی هم که نخواد بره دنبال دردسر، خود دردسر میاد دنبالش
۶ ماه پیشدنیا
0نههه اعتماد نکن
۷ ماه پیشNegar
1دلم نمیخواد حامی بد باشه.ولی صد درصد مطمئنم خطرناکه
۷ ماه پیشپرنیا
0زنشو تو *** نگه میداره ؟؟الانم نازلی رو میبره که حتما دقش بده
۷ ماه پیشمیم کویین
1بگید ک من فقط فکرم کثیف نشد با دیدن اینکه صدای جیغشو دوسداره☺😂🤣
۸ ماه پیشمیم کویین
3قول میده نخورتت ولی تو باورنکن😔😍
۸ ماه پیشسیتا
1همه ش رازه این رمان😯
۸ ماه پیشلیلی
1یعنی اون شکلات نارگیله ای چیزی داخش بوده ؟؟
۸ ماه پیشلیانا
0عالی بود👌🏻ممنون
۸ ماه پیشملی
3کی این دوتا اسم همو فهمیدن ؟؟چه سریع آشنا شدن باهم ، یکم روند داستان تند پیشت نرفت برای آشناییت این دوتا ؟؟
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1از هرطرف نگاه میکنم حامی خیلی ترسناکه